كامپيوتر، رويايي دوست داشتني من
 
 
منوی اصلی
صفحه نخـــــست
چــــاپ صفــــحه
خـــانه كردن وب
ذخـــــیره صفحه
پـست الکترونیک
بایگـــانی مطالب
در باره ی ما
 

با سلام. اميدوارم از بازديد وبلاگ لذت ببريد. لطفا با بيان نظرات ارزشمند خود ما را در بالا بردن كيفيت وبلاگ ياري فرماييد. من تنها یک چیز می‌دانم و آن اینکه هیچ نمی‌دانم. (سقراط)
موضاعات
آزمایشگاه پایگاه داده ها آزمایشگاه معماری News Software بدون شرح Poem بارسلونا Reading AMD Google Open Source Linux
پیوند وبلاگ
[Link_Title]

 

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

زیباترین سایت ایرانی

جدید ترین سایت عکس

نازترین عکسهای ایرانی


آرشیو ماهیانه
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
آذر 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
مرداد 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
نویسندگان
نویسندگان
پیوند وبلاگ
[Link_Title]

:: تمام پیوندها ::
 
طراح قالب و کد های جاوا...

كاربران آنلاين: نفر
تعداد بازديدها: 834
RSS

طراح قالب و کد های جاوا...

Www.LoxBlog.Com

کد های وجاوا :


حوادث جالب و آشکار از زندگی آلبرت انیشتین ! ...

یک روز در هنگام تور سخنرانی ، راننده آلبرت انیشتین ، که اغلب در طول سخنرانی او در انتهای سالن می نشست ، بیان کرد که او احتمالا میتواند

سخنرانی انشتین را ارائه دهد زیرا چندین مرتبه آنرا شنیده است. برای اطمینان بیشتر ، در توقف بعدی در این سفر ، انیشتین و راننده جای خود را

عوض کردند و انشتین با لباس راننده در انتهای سالن نشست.

 

پس از ارائه سخنرانی بی عیب و نقص ، توسط یک عضو از شنوندگان از راننده سوال دشواری

خواسته شده بود. راننده انشتین خیلی معمولی جواب داد: "خب ، پاسخ به این سوال کاملا ساده است. من شرط می بندم راننده من ، (اشاره به انشتین) که در انتهای سالن وجود دارد ، می تواند پاسخ این سوال را بدهد."


============ ========= ========= ========= =========

همسر آلبرت انیشتین غالبا اصرار داشت که او در هنگام کار باید لباسهای مناسبتری استفاده کند. انشتین همواره میگفت: "چرا باید اینکار را بکنم هرکسی اینجا می داند من که هستم." هنگامی که انیشتین برای شرکت در اولین

کنفرانس بزرگ خود شرکت کرد نیزهمسرش از او خواست که لباس مناسبتری بپوشد، انشتین گفت: "چرا باید اینکار را بکنم هیچ کسی اینجا مرا نمی شناسد."


============ ========= ========= ========= =========

از آلبرت اینشتین معمولا برای توضیح نظریه عمومی نسبیت سوال میشد و او

یکبار اینگونه پاسخ داده بود: " دست خود را بر روی اجاق گاز داغ برای یک

دقیقه قرار دهید ، و این عمل مانند یک ساعت یک به نظر می رسد ، حال با یک

دختر خوشگل یک ساعت بنشینید ، و این عمل مانند یک دقیقه به نظر می رسد.

این نسبیت است.!"


============ ========= ========= ========= =========

هنگامی که آلبرت انیشتین شاغل در دانشگاه پرینستون بود ، یک روز قرار

بود به خانه برود ولی او آدرس خانه اش را فراموش کرده بود. راننده تاکسی

او را نمی شناخت. انیشتین از راننده پرسید آیا او می داند خانه اینشتین

کجاست. راننده گفت : "چه کسی آدرس اینشتین را نمی داند؟ هر کسی در

پرینستون ادرس خانه انشتین را میداند. آیا می خواهید به ملاقات او

بروید؟" . اینشتین پاسخ داد :" من اینشتین هستم . من آدرس منزل خود را

فراموش کرده ام ، می توانید شما مرا به آنجا ببرید؟ " . راننده او را به

خانه اش رساند و از او هیچ کرایه ای نیز نگرفت.

============ ========= ========= ========= =========

یکبار اینشتین از پرینستون با قطار در سفر بود که مسئول کنترل

بلیط به کوپه او آمد. وقتی او به اینشتین رسید ، انیشتین بدنبال بلیط

جیب جلیقه اش را جستجو کرد ولی نتوانست آنرا پیدا کند. سپس در جیب شلوار

خود جستجو کرد ولی باز هم بلیط را پیدا نکرد. سپس در کیف خود را نگاه کرد

ولی بازهم نتوانست آنرا پیدا کند.بعد از آن او صندلی کنار خودش را جستجو

کرد ولی بازهم بلیطش را پیدا نکرد.

مسئول بلیط گفت : دکتر اینشتین ، من می دانم که شما که هستید . همه ما به

خوبی شما را میشناسیم و من مطمئن هستم که شما بلیط خریده اید، نگران

نباشید. و سپس رفت. در حال خارج شدن متوجه شد که فیزیکدان بزرگ دست خود

را به پایین صندلی برده و

هنوز در حال جستجوست.

مسئول قطار با عجله برگشت و گفت : " دکتر انیشتین ، دکتر انشتین ، نگران

نباش ، من می دانم که شما بلیط داشته اید، مسئله ای نیست. شما بلیط نیاز

ندارید. من مطمئن هستم که شما یک بلیط خریده اید."

اینشتین به او نگاه کرد و گفت : مرد جوان ، من هم می دانم که چه کسی

هستم. چیزی که من نمی دانم این است که من کجا می روم






آخرین مطالب ...
» سخت افزار عرضه رايانه‌هاي مجهز به نرم افزارهاي متن باز
» تاريخچه لينوكس
» چگونه خوب زندگی کنیم؟
» عشق از زبان بزرگان
» سخنان چارلی چاپلین
» کشف نوعی اشعه لیزر با دو پرتو
» ZT240، از سری Tablet PCهای سوزوکی
» کامپیوتکس، مکانی برای تازه های AMD
» خداحافظي با فتوشاپ؟!!!
» لينوكس، مهمان يك درصد از كاربران اينترنتي!

Home | FeedBack

Copyright © 2008 LoxBlog.Com . All Rights Reserved. Translation Www.NazTarin.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید