با سلام.
اميدوارم از بازديد وبلاگ لذت ببريد. لطفا با بيان نظرات ارزشمند خود ما را در بالا بردن كيفيت وبلاگ ياري فرماييد.
من تنها یک چیز میدانم و آن اینکه هیچ نمیدانم. (سقراط)
شب آغاز هجرت تو شب در خود شكستنم بود ... ، نميدونم شب بود يا نه ولي فقط ميدونم براي من همه جا تاريك بود ولي هنوز هوا سرد نشده بود هنوز گرمي وجودش در وجودم بود ولي اونم داشت ميرفت.واسه جشن دلتنگي ما گل گريه سبد سبد بود ...، چه فايده گريه، گريه مگه اثري داشت، اگه داشت وقتي يكي ميمرد و ديگران براش گريه ميكردن زنده ميشد ولي ديديم گريه هم اثر نداره. چرا ما گريه ميكنيم؟!!!؟! چرا؟!؟!؟ حكمت گريه چيه؟!!! چرا وقتي گريه ميكنيم سبك ميشيم؟؟؟!! من توي سر يه دو راهي موندم يكي ميگه گريه كن سبك ميشي يكي ميگه گريه مال مرد نيست.... خسته شدم هر روز از اين دوگانگيها زياد ميبينم. يكي از اون دوگانگيهايي كه ديدم در مورد همون كسي بود كه توي يه جاده تنهام گذاشت، جادهاي كه نه عابري بود نه ماشيني و نه هيچ چيز جز فرياد سكوت... دارم راهي را ميرم كه نميدونم به كجا ميرسه. توي اين راه يه عابر ديدم. ولي هنوز كامل نميشناسمش ...اونم اولش ميگفت هيچ وقت تنهات نميذارم و ... ولي ...همه ميگن داريوش ماله افراد شكسته خورده در عشق است. راست ميگن ولي چراش را من نميدونم. شايد آرامشي كه توي صداش هست كه بسان مسكن دواي درد ماهاست.
داريوش:
شب آغاز هجرت تو شب در خود شكستنم بود
شب بيرحم رفتن تو شب از پا نشستنم بود
شب بيتو شب بي من شب دل مردههاي تنها بود
شب رفتن شب مردن شب دل كندن من از ما بود
واسه جشن دلتنگي ما گل گريه سبد سبد بود
با طلوع عشق من و تو هم زمين هم ستاره بد بود
از هجرت تو شكنجه ديدم كوچ تو اوج رياضتم بود
چه مومنانه از خود گذشتم كوچ من من از من نهايتم بود
با من نياز خاك زمين بود تا پل به فتح ستاره بستي
اگر شكستم از تو شكستم اگر شكستي از خود شكستي
به دادم برس به دادم برس توي اي ناجي تبار من
بي تو بايد دوباره برگشت به شب بيپناهي
نوشته شده توسط rbm-computer | لينک ثابت |جمعه 02 اردیبهشت 1390|