كامپيوتر، رويايي دوست داشتني من
 
 
منوی اصلی
صفحه نخـــــست
چــــاپ صفــــحه
خـــانه كردن وب
ذخـــــیره صفحه
پـست الکترونیک
بایگـــانی مطالب
در باره ی ما
 

با سلام. اميدوارم از بازديد وبلاگ لذت ببريد. لطفا با بيان نظرات ارزشمند خود ما را در بالا بردن كيفيت وبلاگ ياري فرماييد. من تنها یک چیز می‌دانم و آن اینکه هیچ نمی‌دانم. (سقراط)
موضاعات
آزمایشگاه پایگاه داده ها آزمایشگاه معماری News Software بدون شرح Poem بارسلونا Reading AMD Google Open Source Linux
پیوند وبلاگ
[Link_Title]

 

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

زیباترین سایت ایرانی

جدید ترین سایت عکس

نازترین عکسهای ایرانی


آرشیو ماهیانه
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
آذر 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
مرداد 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
نویسندگان
نویسندگان
پیوند وبلاگ
[Link_Title]

:: تمام پیوندها ::
 
طراح قالب و کد های جاوا...

كاربران آنلاين: نفر
تعداد بازديدها: 834
RSS

طراح قالب و کد های جاوا...

Www.LoxBlog.Com

کد های وجاوا :


استاد


پسر بچه نه ساله‌اي تصميم گرفت جودو ياد بگيرد. پسر دست چپش را در يک حادثه از دست داده بود ولي جودو را خيلي دوست داشت به همين دليل پدرش او را نزد استاد جودوي ژاپني معروفي برد و از او خواست تا به پسرش تعليم دهد.

استاد قبول کرد. سه ماه گذشت اما پسر نمي دانست چرا استاد در اين مدت فقط يک فن را به او ياد مي دهد. يک روز نزد استاد رفت و با اداي احترام به او گفت: "استاد، چرا به من فنون بيشتري ياد نمي‌دهيد؟"

استاد لبخندي زد و گفت: "همين يک حرکت براي تو کافي است".

پسر جوابش را نگرفت ولي باز به تمرينش ادامه داد. چند ماه بعد استاد پسر را به اولين مسابقه برد. پسر در اولين مسابقه برنده شد. پدر و مادرش که از پيروزي بسيار شاد بودند، بشدت تشويقش مي‌کردند.

پسر در دور دوم و سوم هم برنده شد تا به مرحله نهايي رسيد. حريف او يک پسر قوي هيکل بود که همه را با يک ضربه شکست داده بود. پسر مي‌ترسيد با او روبرو شود ولي استاد به او اطمينان داد که برنده خواهد شد. مسابقه آغاز شد و حريف يک ضربه محکم به پسر زد‌. پسر به زمين افتاد و از درد به خود پيچيد‌. داور دستور قطع مسابقه را داد. ولي استاد مخالفت کرد و گفت: "نه، مسابقه بايد ادامه يابد".

پس از اين دو حريف باز رو در روي هم قرار گرفتند و مبارزه آغاز شد، در يک لحظه حريف اشتباهي کرد و پسر با قدرت او را به زمين کوبيد و برنده شد!

پس از مسابقه پسر نزد استاد رفت و با تعجب پرسيد: "استاد من چگونه حريف قدرتمندم را شکست دادم؟"

استاد با خونسردي گفت: "ضعف تو باعث پيروزي‌ات شد! وقتي تو آن فن هميشگي را با قدرت روي حريف انجام دادي تنها راه مقابله با تو اين بود که دست چپ تو را بگيرد در حالي که تو دست چپ نداشتي.





آخرین مطالب ...
» سخت افزار عرضه رايانه‌هاي مجهز به نرم افزارهاي متن باز
» تاريخچه لينوكس
» چگونه خوب زندگی کنیم؟
» عشق از زبان بزرگان
» سخنان چارلی چاپلین
» کشف نوعی اشعه لیزر با دو پرتو
» ZT240، از سری Tablet PCهای سوزوکی
» کامپیوتکس، مکانی برای تازه های AMD
» خداحافظي با فتوشاپ؟!!!
» لينوكس، مهمان يك درصد از كاربران اينترنتي!

Home | FeedBack

Copyright © 2008 LoxBlog.Com . All Rights Reserved. Translation Www.NazTarin.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید